شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ عتيقه‌فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد کاسه‌اي نفيس و قديمي دارد که در گوشه‌اي افتاده و گربه در آن آب مي‌خورد. ديد اگر قيمت کاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب مي‌شود و قيمت گراني بر آن مي‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟ رعيت گفت: چند مي‌خري؟ گفت: يک درهم. رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه‌فروش داد و گفت: خيرش را ببيني.
عتيقه‌فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشي. رعيت گفت: قربان من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشي نيست.
❀نياز
:)
قلمدون
:)
يادداشتهاي يک مسلمان
رتبه 0
0 برگزیده
883 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top