شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

قسمت هايي از اين متن:
محمد آهسته صحبت مي کرد و طوري کلمات را با تاني ادا مي نمود که مي توانستند حروف کلماتي که به زبان مي آورد بشمارند. اين موضوع از عوامل نفوذ کلام محمد به شمار مي آمد زيرا آنچه مي گفت در ذهن شنونده مي نشست و فراموش نمي کرد.
بعد از اين که محمد بهاي کالا را تحويل داد، خديجه با چند سوال غير مستقيم خواست بفهمد که آيا محمد امين ميل دارد با او ازدواج کند، ولي جواب هايي که محمد به خديجه داد به او فهمانيد که محمد در فکر ازدواج نيست. در راه ازدواج با محمد 3 اشکال وجود داشت:
يکي اين که خديجه زني بود 40 ساله داراي يک پسر و يک دختر بزرگ و از عمر محمد بيش از 25 سال نمي گذشت. دوم اين که خديجه ثروتمند بود و محمد نسبت به او خيلي بي بضاعت به شمار مي آمد و سوم اين که طبق رسم اعراب، قبيله خديجه و قبيله محمد مي بايد با آن ازدواج موافقت نمايند و قبيله خديجه موافقت نمي کرد.
خديجه که خود نمي توانست مستقيم درباره ازدواج با محمد صحبت کند غلام خويش ميسره را مامور کرد که با محمد مذاکره کند.
ميسره از محمد پرسيد تو مي داني که خديجه کارفرماي تو بيوه است و آيا ميل داري که شوهر او بشوي؟ محمد از اين حرف خيلي حيرت کرد و گفت خديجه زني است ثروتمند و من مردي هستم فقير و ازدواج ما بدون تناسب است. ديگر اين که من شنيده ام که چند نفر از بازرگانان ثروتمند مکه از خديجه خواسته اند که با آنها ازدواج کند و خديجه درخواست هيچ يک از آنها را نپذيرفته، چگونه اين زن حاضر مي شود با مردي چون من که بضاعت ندارم
ازدواج کند.
ميسره اظهارات محمد را به خديجه رسانيد و گفت من نتوانستم بفهمم که آيا وي حاضر است شوهر تو بشود يا نه؟
خديجه زني موسوم به نفيسه را مامور کرد که برود و با محمد بدون ابهام صحبت کند. پدر و مادر نفيسه عرب نبودند و به همين جهت هنگام صحبت کردن قيود و رسوم اعراب را رعايت نمي نمود و منظور اين است که بدون کنايه و پرده پوشي حرف مي زد.
نفيسه در کوچه خود را به محمد رسانيد و از او پرسيد تو که يک جوان زيبا هستي براي چه زن نمي گيري؟ محمد گفت براي اين که بضاعت ندارم و از عهده تامين معاش زن و فرزنداني که بعد خواهند آمد برنمي آيم. نفيسه گفت تو جواني هستي زحمتکش و مي تواني معاش زن و فرزندان خود را تامين کني.
محمد گفت عموي من ابوطالب پير شده و بدون بضاعت است و چون وقتي من کودک بودم از من سرپرستي کرده اينک که بزرگ شده ام نبايد بگذارم که ابوطالب و خانواده اش در عسرت به سر ببرند و هر چه تحصيل مي کنم به آنها مي دهم.
نفيسه گفت تو مي تواني زني بگيري بدون اين که مجبور باشي معاش زن خود را تامين کني... خديجه مايل است که با تو ازدواج کند و اگر تو راضي به اين زناشويي باشي او راضي است.
محمد وقتي فهميد که خديجه راضي است که با او ازدواج کند گفت من بايد در اين باره با خود خديجه صحبت کنم.
روز بعد محمد خديجه را ديد و با وي صحبت کرد و خديجه گفته نفيسه را تصديق کرد و اظهار داشت اگر تو راضي به اين وصلت باشي من راضي هستم که با تو ازدواج کنم.
افرااااا
قصه هزار و يک شبه؟
طبق رسوم قبيله خديجه موسوم به قبيله اسد بايد با ازدواج او موافقت مي کردند. رئيس قبيله اسد مردي بود به اسم عمروبن اسد و او گفت من تصديق مي کنم که محمد، امين و صبور است ولي بضاعت ندارد و قبايل عرب وقتي بفهمند که خديجه با يک مرد بي بضاعت وصلت کرده زبان به طعن مي گشايند و بد مي گويند و اظهار مي کنند مگر در مکه شوهر قحط بود که خديجه با محمد وصلت کرده است.
ابوطالب عموي پيامبر که متوجه موضوع شد از عمروبن اسد و چند تن از مردان قبيله او دعوت کرد که براي شرکت در يک وليمه حضور به هم رسانند و بعد از اين که غذا صرف شد ابوطالب لب به سخن گشود و گفت: محمد بضاعت ندارد ولي مردي نيک نام و از خانوده هاشمي است و حسب و نسب او اگر از قبيله اسد برتر نباشد پست تر هم نيست.
از اين گذشته جوان زيبايي است و جواني و زيبايي هم يک بضاعت به شمار مي آيد و اگر تو با اين ازدواج مخالفت کني نه فقط محمد بلکه خديجه را هم دلگير خواهي کرد... سخنان ابوطالب در عمروبن اسد موثر واقع گرديد و با ازدواج آنان موافقت کرد.
در بين اعراب رسم است که شوهر بايد در موقع ازدواج مهر بپردازد و مهري که محمد به خديجه پرداخت پانصد درهم بود و با آن مبلغ حتي نمي توانستند دو شتر خريداري کنند. من نمي دانم چرا بعضي از نويسندگان عرب نوشته اند که محمد 20 شتر بابت مهر به خديجه داد زيرا نص تاريخ اين است که مهر خديجه پانصد درهم بود.
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید
vertical_align_top